یکسری حرف های نگفته

حرف های کسی که فکر می کنه خیلی خوشبخته

یکسری حرف های نگفته

حرف های کسی که فکر می کنه خیلی خوشبخته

مبااااااااااااااارک!!!

           

 

         عید همتون مبارک!!!!

دلم گرفتههههههههههههههه!!!!!!!!

سلام... خیلی وقت بود آپ نکرده بودم نه؟؟ 

 

نشد دیگه... 

 

رفته بودم نمک آب رود یه سورتمه گذاشته خیلی جالب.....اگه رفتیین حتما یه سر بزنید 

 

تو این مدت شاید یه اتفاق هایی تو زندگیم باعث شد به حوشبختیم شک کنم ...شک کنم که خدا دوسم داره ..شک کنم به این که میتونم از زندگیم لذت ببرم... 

 

واقعا کار سختی...ولی بعدش همه چی به حالت اولش برمی گشت... من مطمئنم...

 

نمی دونم چرا این فدر دلم گرفته ...تازگی ها این طوری شدم....دلم شکسته...از دست کسی که هیچ وقت فکرش رو نمی کردم....کسی که همیشه تو زندگیم دوسش داشتم.... 

 

فکر کنم همش یه سوء تفاهم بوده ......چون هم من اونو دوست داشتم و دارم هم اون من دوست داشت..ولی الان رو نمی دونم.......... 

 

همیشه فکر کردم میشه همه ی مشکلات رو حل کرد ...اما این دفعه نمی تونم...آخه چرا؟؟؟ 

 

چرا نمی تونم کاریش کنم؟؟؟نمی تونم همه چی رو درست کنم... 

 

ولی هنوزم امیدوارم...باورم نمی شه که اینقدر زود جا زدم.....از همه چی .....من احساس می کردم خوشبختی یعنی یه فرصت  برای زندگی ...و لذت بردن از اون...من لذت می بردم زندگی رو دوست داشتم و دارم...ولی کمتر.. 

 

وقتی نا امید میشی چی کار میکنی؟چه جوری می شه همه چیز رو درست کرد؟چی کار کنم همه چیز خوب بشه؟؟درست مثل اولش... 

 

پی نوشت۱:.......... 

 

پی نوشت۲:.......... 

 

پی نوشت۳:.......... 

 

پی نوشت۴:خداحافظ..... 

چرا؟؟؟؟

سلام...خوبین؟چه خبر؟

برای من که اتفاق خاصی نیوفتاده...نمی دونم شایدم افتاده من نمی دونم...آره...حتما افتاده..چون لحظه لحظه ی زندگی ما یه معجزه است...نه؟

پس چرا از این معجزه نهایت استفاده رو نکنیم...خیلی ها به من می گن چی شده که احساس می کنی خوشبختی...

می گم....

چون معنیه خوشبختی رو می دونم....خوشبختی یعنی زندی یعنی زندی واقعی..نه فقط انجام کارهای روزمره...من آدم خوشبختی هم چون مطمئنم خوشبختم...چون فکر می کنم خدا این قدر خوبه که به من فرصت زندگی داده...

یه چیزی بگم ؟من فکر می کنم تک تک آدم های روی این کره خوشبختن...چون دارن زندگی میکنن و خدا  رو دارن...امیدوارم همه قدر این خوشبختی رو بدونن چون زنگی خیلی کوتاه....و از اون نهایت استفاده رو بکنن..نمی دونم الان یه شعر از سهراب سپهری اومد تو ذهنم...شاید بی ربط باشه ولی راجع به زندگیه(زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت از یاد من و تو برود....)

راستی یه سئوال داشتم که خیلی وقته دنبال جوابشم....

همه ی آدم ها می دونن چه کاری بد و چه کاری  خوب هستش ...حتی خود من ...

مثلا همه می دوننیم که آدم کشتن  کار غلطیه ولی انجامش میدیم....همه می دونیم که نباید دروغ بگیم ولی میگیم...

چرا؟چرا وقتی می دونیم کاری اشتباه انجمش میدیم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حتما حتما جواب بدیدا....!!!

پی نوشت 1:فکر کنم این دفعه یه ذره دیر آپ کردم علتش اینه که این ترم درسا خیلی سنگین تره!!!!

پی نوشت 2:یه جمله ی قشنگ(خدایا من چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری.......من همچون تویی دارم وتو همچون خود نداری)

پس نوشت3:خب همین دیگه....

مهربونی!!!!!!

سلام...خوبین چه خبر...؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

 سلامتی...خبرای خووووووووووب...کارنامه رو هم دادن...!!!!!!!!!!!!!خوب بود راضی بودم...تو کلاس 

 

 دوم شدممممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

یه خبر دیگه فردا تولد داداشمه...نمی دونم براش چی بخرم...چقدر کادو خریدن برای 

 

 مردا سخته!!  

 

خوب داشتم فکر می کردم این دفعه راجع به چی آپ کنم....فکر کردم مهربانی موضوعه خوبی  

 

باشه...نه؟ 

 

میشه بهم بگید که مهربون بودن سخته؟راحته؟چجوری میشه آدم بشه یک انسان مهربون..؟  

نمی دونم فکر نکنم کار سختی باشه فقط یه ذره گذشت و بزرگواری می خواد....یه ذره  

 

مهربونی..  

مهربونی رو باید یاد گرفت یا ی یه چیز ذاتیه؟من فکر می کنم مهربونی رو کسی به آدم یاد نمی ده 

 بلکه هرکسی که بخواد خودش یاد میگیره..... 

 

پی نوشت۱:خوشبختی فاصله ی یک مشکل تا مشکل دیگر است 

 

پی نوشت۲:ممنون از نظرای قشنگتون راجع به این مطلب حتما حتما به سوالام از دید خودتون جواب بدید...البته اگه خواستید جواب بدید.. 

پی نوشت ۳:*********از همتون خواهش می کنم برید به پست پایین و حمایت خودتون رو از مردم فلسطین اعلام کنید ازتون خواهش می کنم چون به هر حال حال اینم یه نوع دفاع از اون هاست************* 

پی نوشت۴:لطفا هر کسیپست زیر و می خونی از دیگران هم بخواد که این مطلب رو تو وبلاگشون بزارن**** 

پی نوشت ۵:دیگه حرفی ندارم!!!!!!!!!!! 

بعدا نوشت:این جمله ی بالا واسه چارلی چاپلین بود.!!!!!

حمایت از فلسطین...

سلام دوستای عزیز
شبکه سی ان ان طی یک نظر سنجی قصد مشروعیت بخشیدن به جنایات اسرائیل غاصب را دارد .
و حالا نوبت ماست که با رای خودمان در این نظرسنجی جنایات این رژیم شیطانی را محکوم کنیم و از مردم بی دفاع فلسطین حمایت کنیم .
برای شرکت در این نظرسنجی به آدرس زیر بروید و برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین روی پرچم این کشور کلیک کنین

از دوستانی که وبلاگ دارن خواهش میکنم این مطلب رو تووبلاگشون بذارن تا اندکی به مردم غزه کمک کرده باشیم
http://www.israel-vs-palestine.com/gz

 
این رو از یه سایتی کپی کردم پیشاپیش ازشون معذرت می خوام!!!!!!

زندگی...

گا هی بعضی مشکلات باعث میشه که آدم یادش بره که چقدر خوشبخته ..... 

 

و همان موقع است که زندگی هم به هدر می رود... 

 

زندگی!!!!!!

سلااام...خوبین؟خوشین؟سلامتین؟چه خبرا؟ 

 

بالاخره تونستم آپ کنم....

 

این مدت ایام امتحان هاست و وقت برای نوشتن کم....!!! 

 

این روز ها هم اتفاق جالبی نیوفتادکه بگم....ولی یه نفر رو دیدم که می گفتن مثل این که  

 

افسردس....اولش فکر کردم چون با ما فرق داره بهش می گن افسرده ولی وقتی دیدمش  

 

یه جورهایی احساس کردم خوشحال نیست....نمی دونم شاید به خاطر این بود که از زندگیش 

 

 راضی نبود.....شایدم زندگی کردن رو بلد نبود و برای همین از زندگیش لذت نمی برد.....  

 

 گاهی می گویند:خوش به حال فلانی...چه ماشینی!!خونه!!!ویلا!!!  

 

گاهی هم میگن:خوش به حال فلانی ....چه زندگیه خوبی داره....خانواده ی شاد...مهربون..  

 

 ولی کسی فکر نمی کنه که یک چیز در همه ی ما مشترک است آن هم اجازه ی زندگی کردن  

 

است...ما اجازه داریم زندگی کنیم یعنی اجازه داریم محبت کنیم...یعنی اجازه داریم  

 

بخندیم...و"زندگی کنیم" 

 

ما اجازه ی زندگی داریم و زندگی یعنی احساس خوشبختی.....  

 

پی نوشت1:تازگی ها وقتم خیلی کم شده دیر به دیر آپ می کنم....ببخشید..  

 

پی نوشت2:از نظر های خیلی خیلی خوبتون ممنونم باز هم منتظر نظرهاتون هستم..  

 

پی نوشت3:حتما حتما نظر هاتون رو راجع به نظرم بگید...منتظرم...  

 

پی نوشت4:نمی دونستم چه جوری حرفم رو بگم امیدوارم که متوجه ی حرفام شده باشید و 

 

 منظورم رو فهمیده باشی.... (البته نظرم یه نظر شخصیه)

 

پی نوشت5:به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن به هیچ کس بدی نکن..... 

 

پی نوشت6:چرا اینقدر پی نوشتام زیاد شد؟؟؟؟؟؟

..وقت...

سلااام....خوبین ؟خوشین؟ 

 

من خیلی دوست داشتم دوباره بنویسم..کلی هم موضوع توذهنمه...ولی حتما می نویسم... 

 

به زودی ار وقتی پیدا کنم...

.....

سلام.... 

 

دیشب رفته بودم عزاداری یه نفر داشت سخنرانی می کرد ...پیش خودم گفتم اگر کسی وصل  

 

نباشه ـمثل خود من ـ اصلا به این حرفا گوش نمی ده.... 

 

همینجور که داشت حرف میزد به این فکر کردم که خدا چقدر مهربونه ...چقدر بنده هاشو دوست  

 

داره...و ما چقدر در حقش بد کردیم و میکنیم...  

 

داشتم به این فکر می کردم که این همه آدم که این جا دارن گریه می کنن برای چی اومدن؟ 

 

اومدن حاجت بگیرن؟شایدم فقط اومدن با خدا درد و دل کنن....اما آخه چرا دارن گریه می کنن؟ 

 

یه جا خوندم خیلی از کوفیان بعد از این که به امام حسین خیانت کردن خیلیاشون پشیمون  

 

شدند  و گریه می کردند....اما دیگر گریه چه فایده داشت.....آن ها باید می گریستند... 

 

همین جوری که داشتم به این چیزا فکر می کردم نمی دونم چی شد که اشکم سرازیر  

 

شد...یکدفه ای صدای یه خانمی رو شنیدم... 

 

-(خانم بلند شو وسط راه نشستی...!!!) 

-(چی؟بله چشم...الان پا میشم....)  

 

فکر کنم فهمیدم چرا بقیه داشتن گریه می کردن.... 

 

یه جمله ی قشنگ:دیروز به تاریخ پیوست ...فردا معماست ....و امروز هدیه است....و تنها چیزی  

 

که  از داشتنش مطمئن هستیم زمان حال است.... 

 

انتظار......!!!!!!!!!

سلام...تا دقایقی دیگر...شایدم ساعاتی دیگر..نه نه ..اصلا روز هایی دیگر یه پست جدد می زارم.